تبلیغات
چشم ها را ... - تازه فهمیدم



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392-12:59 ب.ظ

نویسنده :شیوا

تازه فهمیدم

چندی پیش محتاج دستانی بودم تا با تمام وجود در آن گریه کنم و صاحب دست,آرامم کند,حرفهایم را بشنود و آرزوهایم را براورده

اما حباب من ترکید!

اکنون تمام احساساتم مانند همان موقع حباب است

شاید باران به ما افتخار چای نوشیدن با خود را نمیدهد!

ای دل!حواست باشد خدا وقتی بند کفش بنده ای را به درخواست بنده میدهد که عبد,فرشته باشد!

یا چیزی را بخواهد برای فرشته شدن!



نظرات() 
علی
یکشنبه 18 اسفند 1392 06:40 ق.ظ
به دل نا گفته صدها حرف دارم
میان سینه زخمی ژرف دارم
به روی پوستین سالخوردم
زمستان در زمستان برف دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.