تبلیغات
چشم ها را ... - صندلی داغ پنجم!



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:دوشنبه 30 دی 1392-06:04 ب.ظ

نویسنده :شیوا

صندلی داغ پنجم!

مدتی هست که هر اشتباهی میکنم,دوست دارم رفتار این "من" رو عوض کنم
یعنی اینکه "من" رو از خودم جدا کنم,کمی بهش رسیدگی کنم.مرتب و جمع و جورش کنم و دوباره به صاحبش برگردونم....

تا به حال چنین حالتی برای شما هم پیش اومده,اینقدری که دوست نداشته باشین شما را با این عنوان "من" بشناسن؟

در اون بُرهه زمانی چیکار کردین و نتیجه ش چی شده؟











+دوستانم رو برای این پست دعوت نکردم.چون میدونم سوالم خیلی خصوصیه و ممکنه  کسی دوست نداشته باشه جواب بده...

+این هم آهنگی از سیاوش قمیشی که مسبب این پُست شد! ترانه ش رو خیلی دوست دارم

+متاسفانه مادر بانو سادات فوت کردن.حتـــــــماً برای شادی روح مادرشون یه صلوات بفرستین


نظرات() 
علی
یکشنبه 18 اسفند 1392 07:07 ق.ظ
به صدای نفس های تو
مدیونم که
شاعر شدم !
یه سفید خط خطی
دوشنبه 14 بهمن 1392 09:13 ب.ظ
عشق ممنوع رو ندیدم ولی اویش دیگه او نداره یعنی فک می کنم
امیر
جمعه 11 بهمن 1392 09:27 ب.ظ
اون منی که اشتباه کرده رو ببین. ببین که علت اون رفتار چی بوده.
آگاهی، ساختاری که در اون اشتباه کردی رو میشکونه.
من یبار یه خواب دیدم و در اون متوجه خواب بودن شدم. اینکه الان خوابم و واقعیت نیست. این آگاهی، ساختار رو از بین برد. مثلاً دیوارها عوض شدن. همه چیز ریخت به هم.
اگر بفهمی که یک عمل که ازش راضی نیستی، هیچ ربطی به واقعیتت نداره و تو میتونی بزاریش کنار، خودش میره کنار.
پاسخ شیوا : آره ها....
باید از این به بعد اینجوری رفتار کنم
امید است که جواب دهد....
فرشته های آسمانی
جمعه 11 بهمن 1392 08:19 ب.ظ
سلام شیوای عزیز
امیدوارم همگی از اتصال به "من"عذاب آور برهیم.
پاسخ شیوا : سلامم خانوم معلم مهربون
واقعن آممممممممین
مانیا
سه شنبه 8 بهمن 1392 09:18 ق.ظ
هووم ... موضوع خیلی جالبیه!
من باهاش مواجه میشم .. روش فکر میکنم و توی موقعیت مشابه تکرار نمیکنم! کم کم عادتم میشه!
این جوریاس!!
خودت چطور؟!
پاسخ شیوا : منم سعی میکنم کاری که تو گفتی رو انجام بدم
ولی ترک کردن یک سری از اخلاقا سخت و زمان بر هست، چون بخشی از شخصیت "من" شده...
سفید خط خطی
شنبه 5 بهمن 1392 02:03 ب.ظ
خب من فک می کنم این حالت تقریبا برای همه پیش میاد!
تا حالا کسی رو ندیدم که به طور کامل از شخصیت خودش راضی باشه!البته اگه درست منظورتو فهمیده باشم!همیشه ما یه رفتارایی می کنیم که دلیلش اصل شخصیتمونه و خیلی دوس داریم که تغییرش بدیم حالا گاهی میشه و گاهی این رفتار طوری با من وجودمون عجین شده که امکان نداره تغییرش داد چه اگر تغییرش بدیم دیگه من ما اون من سابق نیست!
در حال حاضر چیزای زیادی هست که می خوام از این من بگیرم جاش جیزای دیگه ای بهش بدم ولی زمان لازمه
دارم روشون کار می کنم
پاسخ شیوا : بهله!همه مواجه میشن,ولی نحوه برخورد خیلی مهمه دیگه...
سخت تر از همه اینها عوض کردن طرز تفکر دیگرانه.اینکه بعد مدتی بیای و بگی من اون آدم قبلی نیستم...
فرشته های آسمانی
جمعه 4 بهمن 1392 12:28 ب.ظ
سلام شیوای عزیز
برای من این اتفاق افتاده ولی متاسفانه نتونستم اون "من " را از خودم جدا کنم
در ضمن شیوا جان ممنون از اینکه با بنده همدرد بودید در طی این مدت انشا الله سالهای طولانی زیر سایه مادر محترمتان زندگی کنید عزیزم .
پاسخ شیوا : سلام بانو جان
منم اصلاً از این حالت خوشم نمیاد، براى بازسازی این "من" خیلی زمان لازمه...
وظیفه بود . انشاءالله خدا مادرتونو رحمت کنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.