تبلیغات
چشم ها را ... - ...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 14 شهریور 1392-02:06 ق.ظ

نویسنده :شیوا

...

_دیگه بسه!ساعت دو شبه ها!

_الان تابستونه!تو روزای عادی که تا این موقع بیدار نمیمونم

این مکالمه بین من و بابامه برای شب زنده داریای من

خب...نمیتونم از شبای تابستون بگذرم!

کاش میشد این شبا ماشینو بردارم برم شبگردی.توی خیابونای خلوت.زیر نور چراغا

درست عین ده سال قبل,ساعت سه صبح,خیابونای مه گرفته,بام سبز...

یا نه اصلاً...با پاهای پیاده هم راضییَم.ولی به شرطی که تو باشیا

 

آخه...من بدون تو,از همه چیز و همه کس میترسم

 



نظرات() 
علی
یکشنبه 18 اسفند 1392 07:02 ق.ظ
می توانم تو را " مال خودم " صدا کنم ؟
آن وقت
من اسمم را فراموش میکنم
و تو هم می توانی مرا
" مال خودم " صدا کنی !
hani
جمعه 22 شهریور 1392 03:07 ب.ظ
amookhte hat kheili mano b fekr andakht...mamnoonetam
پاسخ شیوا : خوشحالم که تونستم تاثیر بزارم:)
لباس شخصی
جمعه 15 شهریور 1392 11:52 ق.ظ
سلام
شما هم لینک شدید

یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.