تبلیغات
چشم ها را ... - گذشت زندگی من



Admin Logo
themebox Logo



تفکرات خام:

1-فرشته کوچولو داره رشد میکنه

2-این همه فشار روانی رو یه آدم تنها چطور تحمل میکنه؟

3-آدمای دهن بین!شاید تو هم جزءشون باشیا...

4-سجده کردن خالصانه برای باران,عین عبادته

5-لازم نکرده تو هر لحظه به یاد باران باشی!فقط لحظه نماز!

اگر تونستی پس رشد کردی و میتونی پیگیر چیزای بزرگتر باشی

6-خدا چشم پاک رو از کسی نگیره!!!

7-خدایا به قدری در زندگیم پر رنگ باش که هم از بودنت بترسم و هم از نبودنت


8-ابتدای سال تحویل از باران خواستم بزرگم کنه,الان دقیقن دارم  بزرگ شدن رو درک میکنم.اولی که ع.دومی توی ک.ن.ر ,خدا سومی رو به خیر بگذرونه

9-چرا اینقدر اذیت میکنید؟من باید یخورده برا خودم باشم.هر کس باید احترامشو دست خودش نگه داره!از بس با موقعیتهای خودم درگیرم که دیگه کوزه م داره تراوش میکنه.میترسم این تراوشات تبدیل به خمپاره بشه و به آدمای دور و برم اصابت کنه,بعد یه عمر پشیمونی برا این بمب خنثی نشده بمونه!اولین خمپاره هم به خودشون داره اصابت میکنه

10-مانند مجنون گشته ایم,اما هنوز لیلی نیست...

11-هنوز دارم فکر میکنم چطور یه آدم میتونه اینقدر صبورانه خرابکاری کنه؟!فقط موندم با این گلی که کاشتم,کدوم باغستونو آباد کنم؟  خدایا رحمی بفرما

12-همه چیز هرز شده

13-امروز یه آدمی رو عصبانی کردم.آخ که چقدر بهم چسبید!اصلا یه حس خوب عجیبی دارم.

14-متوجه شدم آقایی که توی دانشگاه براش خیلی ارزش قائلم,افغانی و سنی هست!!! اصلاااااااااا بهش نمیاد.میگفت میخوام برم افغانستان و از اون طرف هم سوربن فرانسه!خدایی زبانش خوبه.مقالات خوبی هم  داره مینویسه.به خواهر جان میگفت اسم منم توی اونا میزنه (نمیدونم دقیقا چرا؟!ولی خب... کار نمونه گیری یکی از کاراش به عهده منه) .دوست دارم از بعضی جنبه ها منم مثل اون باشم...

15-صحبت کردن با بعضی از آدم ها ,من رو عصبی میکنه.انگار هیچ رقمه زبون هم رو نمیفهمیم!