تبلیغات
چشم ها را ...



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 2 بهمن 1395-09:47 ب.ظ

نویسنده :شیوا

Vital Sign

سلام
با تاخیر فراوان و کلی قهر با این وبلاگ...
اومدم تا بالاخره یه علایم حیاتی اعلام کنم و برم
زندگی میگذره. اتفاق خاصی هم برام نیوفتاده.
هم چنان من یک نرسم. اندکی با سوادتر و با تجربه تر... البته به تازگی معلم هم شدم.(اگرچه خیلی از بچه ها خوشم نمیومد، اما الان واقعا برام با اهمیت شدن... احساسات و تفکراتی که ازشون میگیرم واقعا جذابه و با هیچ چیز دیگه ای قابل تعویض نیست)
قرار بود مهاجرت کنم که خونواده گرام باهام مخالفت کردن. ینی یه جوری بابام مظلومانه اومد بهم گفت که: شیوا، من دوست دارم الان که سنم بالا رفته کنارمون باشی. منم کنارت باشم که هر وقت ازدواج کردی و بچه دار شدی، تو زندگیت کمکت کنیم...! منم دیدم جیگرم داره کباب میشه، دیگه عین شکست خورده ها تا مدت ها با خودم درگیر بودم...
به هر حال تمام آمال و امیالم فعلا رفته رو هوا. بلکه بعدا فرجی حاصل بشه، بابام از خر شیطون بیاد پایین.
دچار یه گمگشتگی خاصی شدم که دقیقا نمیدونم باید چیکار کنم که یه پیشرفت جدید داشته باشم. البته تو این سن طبیعی هم هست؛ برا همین خیلی خودمو اذیت نمیکنم! آدم همیشه باید آهسته و پیوسته حرکت کنه...
تو این مدت مشکلات زیادی داشتم که اگرچه برام سنگین بود و خیلی جاها منو زمین زد اما سعی کردم بلند بشم. بابت بزرگ شدنم نارحت نیستم و الانم میگم خدایا اگر خواستی جایی امتحانم کنی، کمک کن بتونم از پسش بر بیام...
من همچنان همون آدم عاشق و دل به نشاطی هستم که دیدن شادی آدما شادم میکنه و تو هر مشکلی سعی میکنم نکات مثبتشو ببینم. ولی نمیدونم همچنان مثل قبل خوب و مهربان هستم یا نه!
+بسیار خوشحال میشم اگر از دوستان قدیمی کسی بهم سر زد کامنت بذاره. واقعا دلم برا تک تک آدمایی که به وبلاگم میومدن تنگ شده...


نظرات() 

تاریخ:جمعه 29 خرداد 1394-07:37 ق.ظ

نویسنده :شیوا

حال خوش

بانگ اذان
نماز
نیایش ذره ذره ی عالم
نسیم سحرگاهی
طلوع خورشید
هاتف اصفهانی و علیرضا افتخاری
درد دل و اشک و لبخند
من و تو
عجب ترکیب عارفانه ای...

پ.ن: عاشق صبح های تابستونم


نظرات() 

تاریخ:پنجشنبه 14 خرداد 1394-10:13 ق.ظ

نویسنده :شیوا

امید است که غم از میان ما برود

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد/ که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر/ که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن/ که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد/ بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است/ که مژده طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست/ برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ/ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم/ که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند/ که التجا به در دولت شما آورد



نظرات() 

تاریخ:جمعه 11 اردیبهشت 1394-09:17 ق.ظ

نویسنده :شیوا

مطلب رمز دار : یک سال گذشت تا 1 جمله رو یاد بگیرم...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



نظرات() 

تاریخ:شنبه 16 اسفند 1393-08:14 ب.ظ

نویسنده :شیوا

Dear Enemy

خیلی سخته که دشمنت برات عزیز بشه ...
اون هر بار بدی میکنه و از هر موقعیتی استفاده میکنه تا خوردت کنه ولی نمیتونی با بدی جوابشو بدی...


نظرات() 

تاریخ:جمعه 3 بهمن 1393-12:42 ب.ظ

نویسنده :شیوا

خونه ی دوم من

دیروز به عنوان تیم پزشکی رفتم خونه ی علم ملک آباد که مربوط به جمعیت امام علی هست. همه ی اعضاء, اونجا رو به اسم خونه صدا میزنن و دقیقاً عین خونه خودشون توش راحتن.
کلی ازشون انرژی گرفتم از بس که با محبتن
اعضای تیم که میگفتن برا روز اول خوب دوام آوردم. حالا ببینیم چقدر تحمل دارم برا موندن...!


نظرات() 

تاریخ:جمعه 14 آذر 1393-10:11 ب.ظ

نویسنده :شیوا

;-(

ترحم برانگیزترین آدما, اونایی هستن که نه بلدن کسی رو دوست داشته باشن و نه بلدن دوست داشته بشن!

نظرات() 



  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...